۵)معلم ساختگرا درک دانش آموزان را از مفاهیم جویا می شود؛ قبل از به اشتراک گذاری درکشان از مفاهیم.
هنگامی که معلمان ایده ها و نظریه های خود را به اشتراک می گذارند؛قبل از اینکه دانش آموزان فرصت برای توسعه خود داشته باشند، اساساً پرسشهای دانش آموزان از تئوری های خود از بین می رود. دانش آموزان فرض می کنند که معلمان بیشتر از آنها می دانند. در نتیجه ، بیشتر دانش آموزان در باره یک مفهوم یا نظریه ،تفکر خود را مطرح نمی کنند زیرا آنها شنیده اند که باید پاسخ درست را به معلم بگویند.
برای بسیاری از معلمان سخت است که از تئوری ها و افکار خود دریغ کنند. اول ، معمولاً معلمان یک پاسخ "درست" را برای دانش آموزان مشخص می کنند و ازآنها می خواهند دوم ، اغلب دانش آموزان بی حوصله هستند. برخی از دانش آموزان نمی خواهند زمانهای بیهوده خود را به توسعه نظریه ها و کاوش ایده ها بپردازند حتی اگر معلم در حال حاضر می دانست که آنها "در مسیر اشتباه " هستند. بنابراین معلمان گاهی اوقات فشار زیادی را ازطرف دانش آموزان برای ارائه پاسخ درست احساس می کنند. سوم ، برخی از معلمان به دیدگاههای کلاسیک در مورد دانش پایبند هستند. معلمانی که برای کنترل کلاس هایشان تلاش می کنند ممکن است دانش خود را به عنوان مدیریت رفتار سازمانی به کار گیرند : زمانی که ایده های خود را به اشتراک می گذارند ، دانش آموزان احتمالاً ساکت هستند و توجه بیشتری دارند. و چهارم ،توجه به زمان در بسیاری از کلاس های درس جدی می باشد. برنامه درسی باید پوشش داده شود ، تئوری ها و افکار معلمان به طور معمول بحث های کلاسی را خاتمه دهند و جهت کلاس را به سمت موضوع بعدی سوق می دهند.
معلم ساختگرا ، بدون توجه به هشدارهای ارائه شده در پاراگراف قبل ، از ایده های خود صرفنظر می کند و دانش آموزان را تشویق می کند تا افکار خود را توسعه دهند. هجی تقریبی( یا اختراع) نمونه خوبی از این رویکرد است. خیلی از دانش آموزان جوان یاد می گیرند که چگونه کلمات را در جملات به کار برند . آنها تقریباً املای متعارف کلمه ها را شروع می کنند. دانش آموز مهد کودک دارای یک کتاب با موضوع نشانه های زبان است که با نوشتن روی جلد، آنها را شرح می دهد. معلم املای آنها را درست نمی کند ، در عوض ، به او اجازه ادامه تقریب املای کلمات را می دهد. جالب توجه است ، تنها یک روز پس از نوشتن این موضوع وقتی کتاب را در خانه برای والدینش می خواند ، دختر گفت : "آه ، من کتاب را از سمت چپ شروع کردم "هیچ کس نگفت به دختر که هجی او نادرست است. او کار خود را با اشتراک گذاشتن، مجدداً سازماندهی کرد. فرمول بندی خود را در رویدادها تنظیم نمود . برنامه معلم برای به اشتراک گذاشتن درک او از تلفظ مرسوم ، در این مورد ، غیر ضروری است.