روش

الف) شرکت کنندگان: 141نفر معلم که هم در حال تدریس بوده و هم حداقل در یک دانشگاه مشغول به تحصیل بودند، مورد بررسی قرار گرفتند؛ تنها 113 نفر از آنها پرسشنامه را برگرداندند. از این تعدادی که جنسیت خود را گزارش نمودند، 77نفر زن و 21نفر مرد بودند. و از تعدادی که تبار خود را بیان کردند، 60 نفر اروپایی، 18 نفر اسپانیایی، 6 نفر افریقایی، 8نفر آسیایی، یک نفر بومی آمریکا، و 6 نفر مختلط بودند.

این معلمان سابقه تدریس از یک سال تا 30 سال با میانگین 8 سال داشتند.تقریبا نیمی (56%) شرکت کنندگان گواهینامه تدریس داشتند.

ب) ابزارها

1ـ خودگردانی:از طریق کاربرد 4 خرده مقیاس، از میلر، گرین، و مونتالو(1996) ، و 4 آیتم از گریدلر و گاراوالیا(2000)، اندازه گیری شد.یک مقیاس لیکرتی 7 درجه ای مشخص می کرد که هرچند وقت یک بار، یادگیرندگان رفتارهای خودگردانی یادگیری را به کار می برند، و شامل شامل خرده مقیاسهای خود-نظارتی، کاربرد راهبردهای عمیق(عمقی)، پردازش سطحی، پایداری و پشتکار، و ساختن محیط بود.پایایی هر کدام از این خرده مقیاسها بین 63% تا 80% بوده است. آیتمها به صورت تصادفی در پرسشنامه جاسازی شده بود. برخی از آیتمها که شامل یک لغت و یا یک عبارت کوتاه بود، به خاطر تناسب با موقعیت، تغییر داده شد.

2ـ دو مقیاس  الگوهای یادگیری انطباقی(PALS)، میدگلی و همکاران(1997)، برای اندازه گیری جهت گیری هدفی معلمان، مورد استفاده قرار گرفت. دو مقیاس (در مجموع 9 آیتم ، یک لیکرت 5 درجه ای به کار رفت)، برای اندازه گیری چگونگی رویکردهای معلم به آموزش و یادگیری دانش آموزان خود، به کار رفت.یکی از این مقیاسها رویکردهای تسلط مدار را اندازه گیری می کرد، و مقیاس دیگر رویکرد عملکردمدار را اندازه می گرفت. همانگونه که میدگلی و همکاران(1997)، گزارش نمودند، پایایی هر دو خرده مقیاس، بالا بود. ÷ایایی این دو به ترتیب 75/0 (برای تسلط مدار)، و 79/0 (برای عملکرد مدار بود.

3 ـ یک نسخه اصلاح شده (PCI) ـ ابداع شده توسط هوی،2000 ـ برای اندازه گیری ایدئولوژی کنترل معلمان مورد استفاده قرار گرفت. این مقیاس 20 آیتمی که به صورت لیکرت 5 درجه بود، معلمانی که اداره کلاس را به صورت بسیار کنترل شده (متولی مدار)، مدیریت می کردند، را در یک طرف و در طرف دیگر، یک مدیریت کلاسی دموکرات(انسانی)، قرار می داد. پایایی (PCI)  بالای 80/0 بوده است(هوی، 2000)؛ و اعتبار سازه آن در برخی مطالعات گزارش شده است( مثلا هوی، 2000،  هوی و بالویچ، 1979، و موریژن و همکاران، 1994).

ج) روش

پژوهشگر نخست با 5 نفر از مربیان یک دانشگاه محلی تماس گرفت و از همه کلاسهای دانشگاه 7 کلاس برای شرکت در پژوهش خواسته شد.سپس پژوهشگران در زمان مقرر شده توسط مربیان د راین کلاسها حضور یافتند. از معلمان خواسته شد هرسه پرسشنامه را تکمیل نمایند.

نتایج

به منظور پاسخ به سؤال « آیا رفتارهای یادگیری خود معلمان، بر جهت گیری هدف و ایدئولوژی کنترل کلاسشان، تأثیر   می گذارد؟»، تحلیل ها بر 4 عامل نهفته انجام شد؛ سه عامل معلم، شامل جهت گیری هدفی تسلط مدار، جهت گیری هدفی عملکرد مدار، و ایدئولوژی کنترل آنها، بود. عامل یادگیری، خودگردانی، متغیر مستقل بود.

نخست، دو تحلیل برای چک کردن پایایی اندازه گیریها و تعیین همبستگی های متقابل(همبستگی های درونی) آنها انجام شده است. پایایی اندازه گیریها با مطالعات قبلی همخوان بوده است. آلفای کرانباخ برای LPI، 88/0، برای PCI، 71/0، و برای مقیاس تسلط(PAIS)، 66/0، و برای مقیاس عملکرد(PALS)، 70/0، بود.

برای مقیاسهای جهت گیری هدفی و PCL، دو شاخص به کار رفت. اما در مقیاس خودگردانی یادگیری 5 شاخص به کار می رفت. آنها به این صورت نامگذاری شدند: نظارت(monit)، راهبرد عمیق(deep)، پردازش سطحی(shallow)، پشتکار(persis)، و ساختن محیط(enviro).

ماتریس همبستگی نشان داد که 5 خرده مقیاس یادگیری همه به طور معناداری با هم همبستگی دارند.

این یافته ها نشان می دهند که یک عامل نهفته مربوط به خودگردانی وجود دارد. بنابر این همه این 5 عامل، یعنی نظارت کردن، راهبرد پردازش عمیق، پردازش سطحی، پشتکار، و ساختن محیط تحت یک عامل نامگذاری می شوند: خود ـ تنظیمی. دو عامل ساختن محیط و پشتکار همبستگی «یک» داشتند، بنابراین در عامل به نام تلاش ترکیب شدند، در این مرحله تعداد عاملهای خود ـ تنظیمی به 4 کاهش یافت.

تحلیل سوم، یک تحلیل عاملی تاییدی (CFA)، برای تایید اینکه مقیاسهای به کار رفته در این مطالعه شاخص های معنادار 4 عاملی بودند، اجرا شد.بارهای عاملی معنادار و بالای 59/0 با یک مورد استثنا، به دست آمد. بار عاملی، خرده مقیاس تلاش در خودگردانی، 34/0 بود.

CFA، همچنین برای آزمودن اینکه آیا عاملها با هم هیچ گونه ارتباطی دارندیا نه، به کار رفت. کوواریانس این عوامل نشان داد که عوامل خودگردانی و تسلط یابی یک ارتباط معنادار مثبت دارند(r=0/42). و خودگردانی و عملکرد محوری یک ارتباط منفی اما غیر معنادار دارند(r=0/03). تسلط یابی و عملکرد محوری نیز یک ارتباط منفی اما غیر معنادار دارند(r=/010). کنترل و عملکرد محوری یک ارتباط منفی معنادار دارند(r=0/41)؛ و کنترل و خودگردانی یک ارتباط مثبت اما غیر معنادار دارند(r=0/03).

تحلیل آخر، یک مدل معادلات ساختاری، تحلیل(SEM)، برای آزمون روابط روابط علی ممکن بین عوامل اجرا شده است. مدل ساختاری، نشان داد مسیرهای یک جهتی بین سه عامل آموزشی و خودگردانی یادگیری وجود دارد. همچنین نشان داد که یک مسیر یک رابطه بینجهت گیری هدفی تسلط یابی و ایدئولوژ کنترل، و جهت گیری هدفی عملکردی و ایدئولوژی کنترل وجود دارد.

نتایج مدل معادلات ساختاری یک خی اسکوئر ؛ غیرمعنادار ایجاد کرد ، که نشان می دهد که داده ها و مدل به خوبی برازندگی دارند. تعدادی از شاخصهای برازندگی پیشنهاد می کنند که مدل و داده ها به خوبی برازنده هستند.

مسیرهای بین عملکردی و خودگردانی و بین کنترل و خودگردانی ، منفی و غیر معنادار بود. مسیر بین جهت گیری هدفی عملکرد و ایدئولوژی کنترل معنادار بود. اگرچه همبستگی مستقیمی بین ایدئولوژی کنترل و خودگردانی نشان داده نشده، ولی همبستگی با جهت گیری هدفی تسلط یابی به عنوان یک تعدیل کننده ( واسطه ) تأثیر  ، وجود دارد. بنابراین رفتارهای خودگردانی یادگیری معلمان با کاربرد یک جهت گیری هدفی تسلط محور و یک ایدئولوژی کنترل در کلاس، مرتبط بود.