آیا رفتارهای خودگردانی معلمان بر جهت گیری هدف و ایدئولوژی کنترل کلاس، تأثیر   می گذارد؟

چکیده:

این مطالعه، ارتباط بین رفتارهای یادگیری خودگردان معلمان و شیوه های آموزش آنها را بررسی        می کند. معلمان از طریق نمراتی که در پرسشنامه خودگردانی یادگیری بدست آوردند، درجه بندی شدند. روشهای آموزشی آنها نیز از طریق این که چه هدفی را در کار تحصیلی دنبال می کنند(جهت گیری هدف)، و رویکرد آنها به انضباط (ایدئولوژی کنترل)، ارزیابی گردید. مدل معادلات ساختاری برای تحلیل داده ها به کار رفت. نتایج نشان داد که رفتارهای خودگردانی یادگیری معلمان به گسترش جهت گیری هدفی تسلط یابی منجر می شود که این نیز به نوبه خود به ایدئولوژی کنترل انسانی منجر         می شود.

مقدمه:

اساتید تربیت معلم زمان زیادی را صرف تلاش برای آموزش دانشجو معلمان می کنند تا آنها یاد بگیرند چگونه تدریس کنند . آنچه آنها اغلب نادیده می گیرند، ارزیابی دقیق باورها و راهبردهای یادگیری     خود معلمان آینده است. اخیرا" دمبو(2001)، بحث نموده است که آموزش دانشجو معلمان باید دو هدف مکمل داشته باشد. نخست آموزش به معلمان برای اینکه خودشان یادگیرندگان مؤثرتری باشند؛ دوم آموزش به آنها برای اینکه معلمان مؤثرتری شوند.ا و در ادامه بیان می کند که هدف نخست می تواند به دستیابی هدف دوم، کمک نماید.

پژوهشها نشان دادند که فرایندها و باورهای خودگردانی یادگیرندگان به میزان زیادی با موفقیت تحصیلی آنها بستگی دارد(زیمرمن و مارتینز پونز، 1986، 1988).

 از دیدگاه شناختی اجتماعی، این باورها و فرایندها، یک یکپارچگی از فراشناخت( مانند خودآگاهی، خودنظارتی، انگیزش(مانند تلاش، پایداری) رفتار(عمل، انتخاب تکلیف)، است(زیمرمن، 1995).

راهبردهایی که مارتینز پونز و زیمرمن برای یادگیری شناسایی و اعتبار یابی کرده اند، عبارتند از: هدف گزینی و برنامه ریزی، سازماندهی و تغییر اطلاعات، جستجوی اطلاعات، یادداشت برداری و نظارت خودشان، ساختن محیط برای اینکه بیشتر موجب یادگیری شود، تمرین و حفظ کردن، مرور کردن نکات، آزمونها، و متون، کمک طلبی از همسالان، بزرگسالان و معلمان، ارزیابی و خود پاداش دهی(زیمرمن و مارتینز پونز، 1986، 1988).

مطالب زیادی درباره راهبردهای یادگیری خودگردان، معلمان پیش از خدمت و یا در حین خدمت، در دسترس نیست.ولی این را می دانیم که معلمان پیش از خدمت راهبردهای یادگیری مؤثر را به عنوان یک دانش آموز به کار نمی برند( مک کلیندون، 1996؛ وایت و هارگرو، 1996؛ و ولفولک هوی ، 1996 ).

این است که چرا دیویس و استالی (1996) بیان می کنند « یک مرحله ( گام ) ضروری در تأثیر گذاری بر رفتارهای آینده دانش آموزانمان به عنوان معلم، نخست تأثیر   گذاری بر رفتار آنها به عنوان یک دانش آموز است.

پژوهش در زمینه فراشناخت نشان می دهد که دانش آموزان به کاربرد راهبردهایی که معتقدند ( باور دارند ) که مؤثر باشد، گرایش دارند ( پرسلی ، بروک وسکی و اسلیوان، 1984 ). بنابراین اگر دانشجو معلمان ، مهارتهای خودگردانی یادگیری خودشان را بهبود بخشند، آنها ممکن است برای این مهارتها ارزش قائل شده و به دانش آموزان آینده خود آنها را یاد بدهند.

به هر حال، مهم این است که ، چنین معلمانی درآینده ممکن است جوی را در خود ایجاد نمایند که از خودمختاری بیشتر دانش آموزان در شیوه های اداره و روش های آنها حمایت نماید. به ویژه معلمانی که خود که مهارتهای خودگردانی یادگیری بیشتری در یادگیری خودشان نشان می دهند، ممکن است یک جهت گیری هدفی تسلط یابی را در کلاسشان ایجاد کنند ( توسعه دهند) و در نتیجه یک روش ( متد ) نظم کلاسی را ایجاد کنند که مسئولیت دانش آموز را کنترل رفتارهایشان به حداکثر برساند.

به منظور مطالعه این ارتباط، این مطالعه تأثیر   خودگردانی یادگیری معلمان را بر جهت گیری هدفی کلاسهایشان و ایدئولژی کنترل کلاسهایشان بررسی می کند.