مونتروسی(2000) بیان می دارد که احساسات پنهان شده در ناهوشیار  اما ذخیره شده در بدن انرژی نیرومندی دارند که این انرژی می تواند هدایت گردد و باعث حل بسیاری از مسایل روزمره گردد.این حقیقت که احساسات عمیق باعث ایجاد اعتقادات می گردند  و اعتقادات روی رفتار ،تصمیم گیری و انتخاب تأثیر   می گذارند و احساسات را آشکار می کنند.

بنابراین آگاهی از فرایندهای یادگیری توسط یادگیرنده و انتقال تواناییهای ذهنی به فرایندهای یادگیری بیشترین اهمیت را دارد. در این بافت است که می توان گفت باورهای معرفت شناختی تأثیر   انکارناپذیری بر روی استفاده از راهبردهای یادگیری خودگردان دارند.

نظر به اینکه اعتقادات در یک زمینه اطلاعاتی باید  سرلوحه اعتقادات در زمینه اطلاعاتی دیگر باشد. دانش آموزانی که اعتقاد دارند جواب درست  یکی است ؛ هنگام روبه روشدن با مسایل تنها یک راه حل را جستجو می کنند  و به روشی عمل می کنند که ایده آنها با مرجع درست همسان باشد.به هر حال دانش آموزان را باید مجبور کرد تا راه حلهای این مسایل را با مکانیسمهای ادراکی خودشان جستجو کنند  و به طور فعال در این فرایند شرکت کنند و این فرایندها را مدیریت کنند.

باورهای معرفت شناختی ومهارتهای  یادگیری خودگردان  فرصت های برای موقعیت ها هستند. فرایندهای یادگیری دانش آموزان حساس و با اهمیت است .بنابراین برای دانش آموزان مهم است که اعتقادات مثبتی در رابطه با یادگیریشان داشته باشند(اعتقادشان در یافتن یک راه حل در برابر یک مسئله دشوار با افزایش تلاش) چون باعث می گردد که حساسیت آنها بیشتر گردد و بر موضوعاتی که آنها یاد می گیرند غالب شوند.