باورهای معرفت شناختی و یادگیری خودگردان:
پژوهشگران معتقد هستند که در موفقیت دانش آموزان چندین متغیر باید مورد توجه قرار گیرد.یکی از این متغیرها مهارت یادگیری خودگردان است. هوشیاری یادگیرنده موجب پیشرفت مهارتهای می گردد که آنها بدست می آورند، هوشمندانه این مهارتها را به کار می گیرند و در شکست های خود نا امید نمی شوند و تمایل به موفقیت دارند و از اعتماد به نفس پایینی برخوردار نیستند. یادگیرنده خودگردان قادر است موقعیت های یادگیری خود را با روشهای مختلفی مدیریت کند(زیمرمن،1986؛ ارکتین؛2002).
یادگیری مستقل از سن و موقعیت ، فعالیتی است که در طول زندگی رخ می دهد. دانش آموز در مرکز این فعالیت قرار دارد و یادگیری او به تعهد،شایستگی و به کار بردن فرایندهای یادگیری بستگی دارد.دانش آموزان با پیشرفت مهارتهای یادگیری خودگردان پیشرفت تحصیلی خود را بهبود می بخشند(شانک،1999؛هسلمن؛2007 و...).
پیشرفت در فعالیتها نیازمند مهارتهای ذهنی است که فرد از دانشهای مورد نیاز کسب کرده است.علاوه بر این آگاهی از بافت و کاربرد اطلاعات نیاز است( یاپ،1998 ).
یادگیرنده خودگردان در انتخاب راهبردهای مناسب یادگیری نقش فعالی دارند. مهارتهای خودگردانی قابل آموزش هستند و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش خودکارآمدی دانش آموزان می گردند.
پیسچل و همکاران(2007) رابطه بین باورهای معرفت شناختی جسمی را با رفتارهای یادگیری خودگردان مورد بررسی قرار دادند.این پژوهش این حقیقت را به طور واضح نشان داد که باورهای معرفت شناختی و یادگیری خودگردان در ارتباط با یکدیگر هستند و هرکدام از آنها به شدت روی پیشرفت تحصیلی تأثیر می گذارند.
بیل(2006) و برنارد و همکاران(2008) در پژوهشهای خود به این نتیجه رسیدند که بین باورهای معرفت شناختی و پیشرفت تحصیلی رابطه کوچک و معناداری وجود دارد که یادگیری خودگردان در این رابطه نقش میانجیگری دارد.
پلسن و فیلدمن(2005)تأثیر شش مؤلفه ای یادگیری خودگردان (جهت گیری هدف بیرونی ،جهت گیری هدف درونی ،ارزش تکلیف،خودکارآمدی ،کنترل یادگیری و اضطراب امتحان) را بر روی چهار بعد باورهای معرفت شناختی(توجه به توانایی یادگرفتن،سرعت یادگیری ساختار دانش و ثبات دانش) مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاکی از این است که باورهای معرفت شناختی بیشترین تأثیر را روی دانش آموزانی داشتند که راهبردهای انگیزشی یادگیری خودگردان را به کار می بردند.علیرغم این حقیقت که ثبات دانش تنها روی یک راهبرد انگیزشی تأثیر داشت .
فرایند خودگردانی شامل توجه به یادگیری،متمرکز کردن، سازماندهی اطلاعات،رمزگذاری و تکرار ،تعمیم و تخمین زدن نتایج می باشد(شانک؛1998).
کمبود فرایندهای انگیزشی علت اصلی عدم موفقیت دانش آموزان آمریکای در درس ریاضی می باشد.بسیاری از دانش آموزان در یادگیری ریاضی با مشکلاتی رو به رو هستند.این دانش آموزان برای یادگیری و عملکرد بهتر مهارتهای ادراکی ضعیفی دارند(شانک؛1998 و..).
در فرهنگهای چین، ژاپن و آمریکا ارزیابی مهارتهای دانش آموزان در درس ریاضی به وسیله مادرانشان و خوشان صورت گرفت،به طور مستقیم سطوح پیشرفت آنها در درس ریاضی متغیر بود(شانک؛1998).
یوریدی(2005) کشف کرد که توسعه راهبردهای یادگیری خودگردان و اعتقادات انگیزشی می توانند پیشرفت در درس ریاضی را برای دانش آموزان پایه هشتم پیش بینی کنند به ویژه اینکه راهبردهای یادگیری خودگردان و باورهای انگیزشی 30/0 درصد از واریانس پیشرفت ریاضی را تبیین می کنند.
ایزکسال و همکاران(2007) باورهای معرفت شناختی معلمان ریاضی را در مورد ریاضی مورد بررسی قرار دادند همچنین آنها تأثیر مطالعات دانشگاهی و سطوح کلاسهای دانشگاهی را روی این مفاهیم بررسی کردند. نتایج حاکی از این است که معلمان مدارس ابتدائی درس ریاضی را به عنوان یک درس باثبات و قابل توسعه می دانستند که شامل تعامل مفاهیم ،قوانین و تعمیم مثالهاست.
اوکسال و همکاران(2007) باورهای معرفت شناختی معلمان را درابعاد مختلف بررسی کردند. به این نتیجه رسیدند که آنها علوم را غیرقطعی می دانستند و آن را منبع کسب اطلاعات می پنداشتند و تمایل اندکی در اعتقادات خود به سمت جامعه عقلایی داشتند. همچنین آنها توجه زیادی به آداب و رسومهای خرافی مانند تعبیر خواب،فال و ... نداشتند.
هافر و پنتریچ(1997) تأکید کردند اعتقاداتی که افراد در مورد دانش و طبیعت دانش دارند تأثیر قابل ملاحظه ای روی یادگیری و موفقیت آنها دارد.