مقدمه:
در موقعیتهای گوناگون افراد از راهبردهای مختلفی برای یادگیری خود استفاده می کنند (فلیپس و همکاران، 2005 ) . به عنوان مثال فرد ممکن است در سه موقعیت یادگیری از سه نوع راهبرد استفاده نماید.در این مرحله راهبرد به کار گرفته شده در اولین موقعیت ممکن است برای موقعیت دوم کارکرد نداشته باشد.بنابراین این که چگونه یادگیرنده متناسب با موقعیت یادگیری راهبردهای مناسب را انتخاب می کند اهمیت دارد. درکشان از فرایندهای یادگیریشان و نظم دادن این فرایندها با توجه به ویژگیهایشان باعث موفقیت آنها می شود.
پژوهشهای اخیر عوامل انگیزشی ،رفتاری و شناختی را که در فرایندهای یادگیری اهمیت دارند مشخص می کنند به ویژه پژوهشگران در طول این دو دهه رابطه بین باورهای معرفت شناختی و مهارتهای خودگردانی که روی فرایندهای یادگیری افراد تأثیر دارند بررسی کرده اند ؛ دو فرایند انگیزشی در این پژوهش مورد تاکید قرار گرفته اند.
باورهای معرفت شناختی :
باورهای ذهنی افراد در ارتباط با اینکه دانش چیست و یا اینکه یادگیری چگونه اتفاق می افتتد به عنوان باورهای معرفت شناختی است. باورهای معرفت شناختی ایده ای افراد را در ارتباط با این سوالها منعکس می کند که دانش چیست؟ دانش چگونه بدست می آید؟مرتبه دقیق دانش چیست؟چه ملاکها و محدودیتهای برای دانش وجود دارد؟دانش وابسته به تجربه است یا در تعامل با آن می باشد؟(گرین و همکاران،2000؛پیوردی و همکاران،2001).
اعتقادات مبتنی بر هیجانات ،ارزیابیها و قضاوتهای است که افراد در ارتباط با یک موقعیت، شی یا شخص معین به عنوان درست تایید می کنند .اعتقادات نیرومند هستند و تصمیمات افراد را تحت تأثیر قرار می دهند(دریکیولا،2004).زیرا انسانها اعتقاد درباره چیزهای بیرونی در جهان را از طریق ادراکشان توسعه می دهند که یکی از منابع اساسی دانش است و این اعتقادات افراد را به سمت رفتارهای معینی سوق می دهد(گاندی،2003).بنابراین این که یادگیرنده چگونه ادراک می کند چیزهای را که در محیط اطرافش و محیط آموزشی او اتفاق می افتتد و چه نوع اعتقاداتی را می سازد اهمیت دارد.
باورهای معرفت شناختی نه تنها روی دانش آموزان بلکه روی معلمان و فعالیتهای آموزشی نیز تأثیر می گذارد(مانند تدریس روشها و مدلهای که ما به کار می بریم،تمرکز بر روی فرایندهای یادگیری و..) درک باورهای معرفت شناختی معلمان، دیدگاه آنها را نسبتا" در مورد این که دانش چیست، چگونه می توان آن را یاد داد و روشهای تدریس آنها را تعیین می کند(تیزسی و همکاران،2004).
یادگیری خودگردان :
یکی از موضوعاتی که پژوهشگران روی آن وقت صرف کرده اند رویکرد یادگیری خودگردان است. هدف اصلی آنها در این زمینه نشان دادن دلایل شکست دانش آموزان است(آلیس و همکاران،2007).بسیاری از نظریه های خودگردانی معتقد هستند که یادگیری یک فرایند چند بعدی است که شامل شخص،رفتار و مؤلفه های محیطی است.از این فرایند تعریف واحدی وجود ندارد با توجه به موقعیت دارای تعاریف مختلفی است.
یادگیری خودگردان اخیرا" در بین پژوهشگران تربیتی از اهمیت بالای برخوردار است. اگر چه مدلهای مختلفی وجود دارد که از ترکیب دیدگاههای نظری مختلف مشتق شده اند(مدل زیمرمن،مدل پنتریچ ،مدل واین و هدوین) اما همه آنها فرض می کنند که یادگیری خودگردان شامل به کارگیری راهبردهای شناختی و فراشناختی در جریان یادگیری است.
بر خلاف رفتارگرایان، رفتار انسانها تنها با تشویقها و تنبیه های بیرونی کنترل نمی گردد بلکه آنها هیجانات، فعالیتها و رفتارهای خودشان را تنظیم و هدایت می کنند(بندورا،1986؛هسلمن و همکاران؛2007).این توانایی خودگردانی نامیده می شود و یکی از اصول اساسی نظریه یادگیری است، به طور خلاصه تسلط یادگیرنده بر روی فرایندهای یادگیری است.توانایی خودگردانی شامل چندین زیر مقیاس است؛مانند:خود مشاهده گری: که شامل مشاهده عملکرد و ثبت آن می باشد.خود قضاوتی شامل مقایسه کردن عملکرد با استانداردها یا اهداف است و خود واکنشی که شامل ارزیابی برنامه در رسیدن به اهداف می باشد(شانک،2001؛سیتین،2007).خودگردانی به طور خودکار رشد نمی کند و از محیط های منفعل مشتق نمی شود.تداخلهای معین موجب کسب و توسعه توانایی خودگردانی می شوند(وینر،2003).
یادگیری خودگردان با همه ویژگیهایش یک فرایند محسوب می گردد.در این فرایند یادگیرنده یاد می گیرد در مورد یادگیریش و کنترل توانایهای خود.
زیمرمن(2000) بیان می کند که فرایند خودگردانی شامل فرایند چرخه ای است که شامل شخص،رفتار و عوامل محیطی است که به طور ثابتی تغییر می یابند. به این علت زیمرمن اشاره می کند که فرایند یادگیری خودگردان شامل سه مرحله است:پیش شناختی،عملکرد و خود انعکاسی.
مرحله پیش شناختی شامل اعتقادات و فرایندهای مقدماتی قبل از فرایندهای یادگیری فرد است. مرحله عملکرد شامل مشاهدات و کنترل فرایندهاست.دانش آموزان خودگردان از لحاظ هدفی که برای خود تنظیم می کنند با دیگر دانش آموزان متفاوت هستند.این تفاوتها از خود مشاهده گری و تفکر راهبردی نشأت می گیرد(آلیس و همکاران،2007 ). خود انعکاسی شامل ارزیابی عملکرد و اسناد سببی معنا دار در رابطه با این عملکرد است.