دیدگاههای نظری مختلفی وجود دارد که پیشنهاد می کنند چگونه امکان دارد دانش آموزان به عنوان یادگیرنده خودگردان بر یادگیری و عملکردشان نظارت داشته باشند . (بندورا1977، هیسکی 1997، زیمرمن 1990) اگر چه این نظریه های دیدگاههای متفاوتی در مورد یادگیری خودگردان دارند، اما در واقع آنها  یک دیدگاه مشترکی دارند که یادگیرنده خودگردان از لحاظ فراشناخت ، انگیزش و رفتاری در فرایند یادگیری خود فعال است . ( زیمرمن 1990)  بیان می کند که خودگردانی زمانی رخ می دهد که دانش آموز بتواند از راهبردهای منظم برای رفتار و یادگیریهای محیطی خود استفاده کند .

تعیین کننده های شخصی و رفتاری خودگردا نی در مراحل مختلف یادگیری عبارتند از؛ برنامه ریزی،  سازماندهی، خودمشاهده گری، خود ارزشیابی.

در واقع خودگردانی که از مؤلفه های فردی و محیطی مشتق شده است نشان دهنده مؤلفه ی انگیزش و مؤلفه ی رفتاری است. بخشهای ساختاری خودگردانی در نظریه های گوناگون به صورت مختلفی تعریف شده اند. در مطالعه حاضر تمرکز بر روی مؤلفه  های فراشناخت و انگیزش خودگردانی است. در واقع نشان دادن مؤلفه  های فردی و نه تنها مؤلفه  های محیطی، نشان دهنده فعال بودن فرد است. لذا  1) فهم تجربی و نظری مؤلفه  های یادگیری خودگردان که ارتباط نزدیکی با ساختار ما دارند. 2) خصوصیات متفاوت صفتها یا حالات ساختار 3) اهمیت مطالعه خودگردانی مورد بررسی قرار می گیرد.

یادگیری خودگردان:

خودگردانی سطوح بالای فعالیتهای فراشناختی را مورد توجه قرار می دهد. ( بروکوسکی 1996، فلاول 1979) مفهوم فراشناخت را به صورت اینکه دانش آموزان چگونه اطلاعات را کسب و پردازش می کنند تعریف می کند. به طور کلی فراشناخت به تواناییهای فردی اشاره می کند که افراد فکر می کنند در مورد افکارشان . به طور مثال فعالیتهای فراشناخت شامل خودکنترلی، برنامه ریزی یا تنظیم هدف ، توجه و تمرین . ( زیمرمن و همکاران 2000، وینستین و همکاران 1992) معتقد هستند که یادگیری خودگردان از سه بعد تشکیل یافته است .

1) فراشناخت ( ارزشیابی از خود ، محیط و موقعیت )؛ 2) تنظیم هدف 3) خود مشاهده گری  از فعالیتهای خود . در واقع این ابعاد در فرایند خودگردانی در تعامل با یکدیگر هستند. زیمرمن و بندورا، (1994) معتقد هستند که خودگردانی شامل مشاهده گری از فعالیتها خود ، قضاوت در مورد عملکرد، خود – واکنشی است.

مطالعات زیادی ارتباط قوی بین انگیزش ، خودکارآمدی و خودگردانی را نشان می دهد. بندورا (1993)، برای مثال، بیان می کند که یادگیری مستلزم کسب انگیزش، فرایندهای شناختی و فراشناختی است. زیمرمن (1990) به کارگیری راهبردهای شناختی و فراشناختی توسط دانش آموزان موجب پیشرفت ادراک خود کارآمدی آنان می گردد. در واقع انگیزش پایه و اساس یادگیری خودگردان  محسوب می گردد. (مک کامبز 1984) انگیزش درونی و خودکارآمدی هر دو بر روی خودگردانی تأثیر   تعدیل کننده دارند. (پرنتیچ 1991) رابطه مثبت بین خودکارآمدی و جنبه های مختلف خودگردان در مطالعات متعدد دیگری نیز بیان شده است. ( مالپس 1999، پرنتیچ 1992، زیمرمن 2000، مارتینز – پونز 1992).

متغیر تلاش در مطالعات مختلف یادگیری خودگردان به عنوان مؤلفه ای از انگیزش که از آن جدا شده است نشان داده است. یادگیرنده خودگردان تنها از خود، انگیزشی درونی و خود کارآمدی نشان       نمی دهد بلکه سطح بالای تلاش و ثبات در جریان یادگیری نیز دارند. (زیمرمن 1990). بندورا (1986) خودکارآمدی را قضاوت افراد در مورد توانائیهایشان برای انجام موفقیت آمیز یک تکلیف یا یک کار تعریف می کند پیشنهاد می گردد که خودکارآمدی به انگیزش بر می گردد بوسیله تعیین اهداف ، تلاش زیاد ، ثبات در روبرو شدن با مشکلات و حفظ آرامش در برابر شکست.

دانش آموزان با خودکارآمدی بالا ، شکست خود را به تلاش ناکافی یا نقص دانش و مهارتهایی که باید کسب می کردند، نسبت می دهند.

شانک(1985) پیشنهاد می کند که بچه ها خودکارآمدی و نتایج تجاربشان را برای تکالیف شناختی توسعه می دهند. و در واقع این تأثیر انگیزش دانش آموزان است که باعث توسعه تلاش و ثبات در تکالیف می گردد.

اسناد تصادفی که افراد در مورد موفقیت یا شکست خود بکار می برند (وانیر 1994) به طور وسیعی روی انگیزش و عملکرد آنها تأثیر می گذارد که در این میان خودکارآمدی نقش میانجیگری دارد. (بندورا 1995، شانک 1994). دانش آموزان زمان شکست تلاش خود را زیاد می کنند و اصرار         می ورزند تا زمانی که موفق شوند. (پاجرس ، 1995).

حالت در برابر ساختار صفت :

حالت و صفت در روانشناسی اسناد با یکدیگر متفاوت هستند . حالات ویژگیهایی از افراد هستند که نسبتا" تغییر پذیرند  اما صفات ویژگیهایی از افراد هستند که نسبتا" ثابت هستند. (اسپلبرگر و همکاران 1983). هونگ (1998) حالت و صفت یادگیری خودگردان  را با هم مقایسه نموده است که در واقع از لحاظ ثبات با یکدیگر متفاوت هستند. اسپلبرگر (1983) نظریه صفت – حالت اضطراب ، خودگردانی شامل حالات شناختی متناوب و صفات شناختی ثابت می باشد برای مثال، حالت یادگیری خودگردان به عنوان یک مفهوم متناوب می باشد که شدت آن به موقعیت و ویزگیهای افراد مانند انگیزش و توجه آنان بستگی دارد. صفت یادگیری خودگردان  ، به عبارت دیگر ، نسبتا" ثابت هستند به ویژگیهای افراد در ارتباط با عملکردشان بستگی دارد که به طور وسیعی در موقعیت های مختلف ثابت می باشد.

دانش آموزان با صفات یادگیری خودگردانی بالا ، برای مثال، به سمت مهارتهای فراشناختی، خودکارآیی، تلاش وسیع در بسیاری از موقعیت های یادگیری گرایش دارند نسبت به دانش  آموزانی که از لحاظ صفت یادگیری خودگردان در سطح پایینی هستند. دانش آموزان با حالت یادگیری خودگردان  بالا، به طور شدیدی به فعالیتهای فراشناختی علاقه دارند و در موقعیت های ویژه یادگیری سطح بالای انگیزش را نشان می دهند. اما این حالت ممکن است یا ممکن نیست در موقعیت های دیگر وجود داشته باشد.( هونگ 1998).

اگر چه صفت وحالت ممکن است متفاوت باشند اما مطالعات متعددی ارتباط آنها را با هم نشان       می -دهد. (ایندلر ، پارکر و همکاران، 1992). دانش آموزان با صفت یادگیری خودگردان  بالا، برای مثال حالت یادگیری خودگردان  را در فعالیتهایشان بیشتر مورد استفاده قرار می دهند نسبت به    دانش آموزانی که صفت یادگیری خودگردان  را کمتر دارا می باشند. ( هونگ 1998).

رودل و همکاران (1995) تأکید می کنند که به طور کلی مهارتهای شناختی وجود دارند ولی اینکه چگونه آنها را به خدمت بگیریم  و به کار بریم اهمیت نقش فراشناخت را نشان می دهند. مطالعات نشان می دهد که گسترش مهارتهای فراشناختی به تدریچ از تجارب به کارگیری مهارتهای فراشناختی کسب می شود. ( پرسلی و همکاران 1989 ) بنابراین ممکن است این جور به نظر برسد که مهارتهای فراشناختی به طور کلی بیشتر ساختار صفت مانند دارند تا ساختار – حالت مانند. که در واقع می توانیم آنها را در موقعیت های گوناگون و متفاوت به کار ببریم.