یادگیرنده خودگردان کسی است که از لحاظ فراشناختی،انگیزشی و به کار گیری راهبردها در جریان یادگیری خود نقش فعالی دارد(واین و پری،2000؛زیمرمن،1990).فراشناخت؛ شامل شناخت نقاط ضعف و قوت خود  و تنظیم رفتار خود در جریان یادگیری است. انگیزش اشاره دارد به ارزش تکلیف برای فرد، تلاش فرد، درک عمیق و....   و راهبردها اشاره دارند به فرایندهای که  افراد  در حل مسایل و جریان یادگیری خود معتقد به استفاده از آنها هستند.پژوهشها نشان می دهد: دانش آموزانی که یادگیرنده  خودگردان به حساب می آیند در مدرسه و هم در بیرون از مدرسه موفق هستند(گود،1996؛ ندورا؛1994). متأسفانه بسیاری از یادگیرندگان که از دامنه سنی  و بافتهای مختلف می باشند  نمی توانند یادگیری خود را نظم دهند(واین،2003).

اگر چه بسیاری از معلمان با این موضوع که یادگیرنده باید در جریان یادگیری خود نقش فعالی داشته باشد موافق هستند اما  آنها در این زمینه که چه نوع و چه مقدار حمایتی  دانش آموزان نیاز دارند تا به آن حد برسند ناآگاهند. بنابراین در این مطالعه سعی شده است توسعه  و چگونگی نیاز آموزش یادگیری خودگردان بررسی شود. همچنین در این مطالعه این دو مسئله بررسی می شود1) چه مقدار یا چه نوع تجاربی توسط معلمان برای پرورش یادگیری خودگردان مهم است2) معلمان این تجارب را از کجا بدست می آورند.

پژوهشها نشان می دهند که ویژگیهای یادگیرنده خودگردان  شامل 1)  انتخاب روشها و فرایندهای یادگیری 2 )کنترل چالشها  3 ) ارزیابی یادگیریشان توسط خودشان 4) توجه به کار گروهی با همسالان(پری،1998؛ترنر،1995 و...) است.

داربست اشاره به این موضوع دارد که چگونه  معلمان برای یادگیری خودگردان شرایط مناسبی را فراهم می کنند(وود و همکاران،1976). داربست  مبتنی بر این فرض مهم است که دانش آموزان یاد می گیرند رفتارهای خود را نظم دهند با اولین تنظیمی که از سوی دیگران برای آنها اتفاق می افتتد(گود،1996). الگو، راهنمایی و چارچوب جزئیات؛ بخشی از آموزشهای داربست جهت پیشرفت مهارتهای خودگردانی است . پژوهشها نشان می دهد که آموزش  توسط داربست باعث افزایش انتظار موفقیت در دانش آموزان  در موقعیت های حل مسأله  می گردد.

کمک معلمان در توسعه تمارینی که موجب ارتقاء یادگیری خودگردان می شود

پژوهشهای گذشته در این زمینه راههای را جهت ارتقاء یادگیری خودگردان دانش آموزان توسط معلمان پیشنهاد می کنند از جمله طراحی تکالیف و تعامل با دانش آموزان. رندی و همکاران(2000) معتقد است که در آموزش یادگیری خودگردان بافت یادگیری و روش آموزش خیلی مهم است. در این حالت معلم در حل مسأله ،تصمیم گیری و سخنرانی تنها یاددهنده نیست بلکه یادگیرنده نیز   می باشد.معلمان در کمیته های حرفه ای دور هم جمع می شوند، اهدافشان را برای خود و دانش آموزانشان مشخص می کنند، فعالیتهای را  نیز تعیین می کنند و  ارزیابی  از برنامه هایشان  را در تحقق اهدافشان دنبال می کنند(بروکا و همکاران،1998).بنابراین معلمان باید ابتداء خودگردانی خود را ارتقاء دهند تا بتوانند به دانش آموزان خود آن را آموزش دهند.

آیا دانشجو معلمان  علاوه بر آنچه که در مورد حرفه اشان یاد می گیرند می توانند محیط های  سطح  بالای جهت یادگیری خودگردان دانش آموزان ایجاد کنند. پژوهشهای گذشته نشان می دهند که آموزش یادگیری خودگردان کارآسانی  نیست. لذا این  پژوهش به دنبال این است که آیا معلمان  خبره و استادان دانشگاه  می توانند در حکم داربستی برای دانشجو معلمان در جهت ارتقاء و آموزش یادگیری خودگردان باشند.

بررسی پروژه:

دانشجو معلمان گروه خودگردان 12 ماه در دانشگاه وسترن کانادا آموزش دیدند. در صبح های سه شنبه کلاسهای مربیگری آنها برگزار می گردید  که آموزش آنها  محدود بود(کار با گرههای کوچک  و هدایت فعالیتهای خانوادگی).اساتید دانشگاه در  صبح سه شنبه کلاسهای آنها را بازدید می کردند به منظور ارتباط بین دانشگاه و مدرسه  با مربیان و ارزیابی همسانی کار دانشجو معلمان با معلمان خبره.عصرهای سه شنبه جلسه ای با حضور اساتید دانشگاه  پژوهشگران و گروه یادگیرنده خودگردان تشکیل می شد. دانشجو معلمان ،تجارب کلاسی خود را منعکس می کردند  و به طور انتقادی بحث  می نمودند و آنچه را که خود در زمان آموزش در زمینه خودگردانی آموخته بودند در کلاسهای خود منعکس می کردند.

در ماه جولای دانشجو معلمان  در طول دو هفته سه درس را که معتقد بودند موجب پیشرفت یادگیری خودگردان می شود آموزش دادند و در آخر جولای به دانشگاه برگشتند و درسهای را برای 13 هفته انتخاب کردند.در این زمان دانشجو معلمان با اساتید دانشگاه و مربیان در تماس بودند. و هر 2 هفته یکبار کلاس آنها توسط استاد دانشگاه بازدید می شد. تدریس آنها مشاهده می گردید آنگاه با مربیان آنها و خود آنها در مورد تدریس آنها بحث می شد به ویژه  در مورد تمارینی جهت پیشرفت یادگیری خودگردان.

  سوالهای پژوهش:

این سوالات به طور اساسی از مطالعات گذشته استنباط شده اند:

1)چه سطحی از تجارب برای ایجاد محیط های سطح بالای  یادگیری خودگردان  لازم است؟

2)چگونه معلمان این تجارب را می توانند به دست آورند؟

3) چگونه کارشناسان باید روی یادگیری خودگردان جوانان تأثیر  مثبت داشته باشند؟

اما در این پژوهش به سوالات زیر پاسخ داده می شود؟

1) آیا شواهدی از محتوی یادگیری خودگردان در مباحثه بعد از مشاهده وجود دارد؟

2) چه کسی مباحثه یادگیری خودگردان را آغاز می کند؟

3) آیا در مباحثه یادگیری خودگردان دیدگاههای اساتید دانشگاه متفاوت است؟

4)چگونه اساتید دانشگاه  و معلمان خبره در حکم داربستی برای دانشجو معلمان در مورد یادگیری خودگردان  عمل می کنند؟