نظريه شناختي ـ اجتماعي چهار خرده فرآيند را در خود تنظيمي معرفي مي كند: هدف گزيني ، خود ـ مشاهده گري ، خود- قضاوتي و خود ـ واكنشي ( باندورا ، 1986 و شانگ ، 1989 به نقل از چالروت ، 2004 ). هدف گزيني براي خود گرداني ضروري است. فرآيندهاي خود تنظيمي شامل فعاليتهاي شناختي هدف ـ محور هستند كه يادگيرندگان را تحريك و تقويت مي كنند و تغيير مي دهند( زيمرمن، 1986 به نقل از همان منبع ) .

سه خرده فرايند ديگر خود تنظيمي ( خود مشاهده گري ، خود قضاوتي و خود واكنشي ) جداگانه عمل نمي كنند، بلكه در خدمت اهداف تحت پيگيري، متقابلاً با يكديگر تعامل مي كنند (باندورا ، 1986به نقل چالروت ،2004) . خود مشاهده گري به يادگيرنده فرصت مي دهد تا دريابد كه آيا اهداف، به دست آمده اند يا خير و چه چيزي تا كنون انجام شده است. خود قضاوتي به عنوان يك نقطة ارجاع براي اين كه پيشرفت به سمت اهداف ادامه يابد يا نه ، عمل مي كند . خود ـ واكنشي همچنين نقش مهمي در فرآيند خود ـ تنظيمي ايفا مي كند (چالروت ، 2004).

تأثيرات رفتاري

تأثيرات شخصي ( خود )

تأثيرات محيطي

انجام فعاليتهاي خود تنظيمي :

ـ  خود مشاهده گري

ـ  خود ارزشيابي

ـ  واكنش به خود

ـ  سازماندهي

دانش :

ـ دانش بياني

ـ خود تنظيمي

ـ باورهاي خود كار آمدي

ـ اهداف و نيات

ـ فرايندهاي شناختي

ـ برنامه ريزي

ـكنترل فرايندهاي عاطفي

زمينه فيزيكي :

ـ ويژگي هاي تكليف

ـ  نتايج بيروني

ـ  منابع مادي ، اجتماعي

جدول (3-2) : تعيين كننده هاي خود گرداني ( خود تنظيمي ) در يادگيري ( زيمرمن ، 1990 )

زيمرمن ( 1998 و 2001 به نقل از ويپ ، 2004 )  يك چرخه سه مرحله اي از خود تنظيمي را توصيف كرد كه شامل الف) دور انديشي ( آينده نگري )، ب) عملكرد ،  ج)و خود واكنشي است . در هر يك از اين مراحل، يادگيرنده خود گردان، راهبردهاي شناختي راباباورهاي انگيزشي كليدي، كه به نوبة خود مي توانند ازعوامل محيطي و اجتماعي تأثيرپذير باشند ، تركيب مي كند . مثلاً در مرحله دور انديشي يادگيرنده خود گردان موفق ، راهبردهاي هدف گزيني و برنامه ريزي را با باورهاي خود كار آمدي نيرومند براي گزينش اهداف واقع بينانه   و تحقق يافتني، تركيب مي كند. دست يابي به اين اهداف ميزان خود كارآمدي و رضايت براي تلاش جهت اهداف بلندتر را ارتقا مي دهد.  در مرحله عملكرد،  يادگيرندگان ،  راهبردهاي خود كنترلي (مانند تمركز توجه ، خود آموزشي ) و راهبردهاي خود ـ مشاهده گري( مانند خود نظارتي و يا يادداشت برداري مختلفي را همراه با راهبردهاي شناختي سنتي ( تكرار ، مرور كردن ) به كار مي برند.  در مرحله خودواكنشي، يادگيرندگان راهبردهاي خود ارزيابي را براي قضاوت دربارة عملكرد بكار مي برند. اين قضاوتها به ميزان زياد به علت نتايج وابسته اند، مانند اين كه آيا عملكرد ضعيف ناشي از توانايي محدود است يا ناشي از تلاش ناكافي. چنين قضاوتهايي به نوبه خود بر دور انديشي و عملكرد آينده تأثير مي گذارد  ( ويپ ، 2004 ) . به عبارت ديگر، خودگرداني فرايندي جاري و چرخه ي است که آينده گري، عمل و تامل را شامل مي شود. آينده نگري، تعيين هدف و برنامه ريزي راهبردي جهت مديريت مطلوب، از جمله قصد ها را شامل مي شود. فرد به دنبال اين آينده نگري پيش از عملکرد به تکليف مي پردازد و بازخورد مي گيرد. در همين زمان است که فرد از ناهمخواني بين هدف و عملکرد بازخورد مي گيرد و از موانع، مشکلات، وقفه ها و مزاحمت هاي گونا گون آگاه     مي شود. او با در دست داشتن اين اطلاعات، به ارزيابي و بررسي شرايط مي پردازد و  در باره آن تامل مي کند. تامل به آينده نگري آگاهانه تر قبل از عملکرد منجر مي شود.

ماهيت چرخه اي خود گرداني زماني آشکار مي شود که تامل درباره عملکرد به آينده نگري تازه و بهتر منجر شود(زيمرمن،2002به نقل از محمدي ،1386). محققان شناختي ـ اجتماعي رشد خود گرداني را در چهار سطح توصيف كرده اند: سطح مشاهده ، سطح تقليد ، سطح خود كنترلي و سطح خود گرداني. بنابراين از ديدگاه شناختي ـ اجتماعي     ، فراگيري و ارتقاي سطح مهارت يا راهبرد ياد گيرنده از منابع اجتماعي آغاز و در پي آن به منابع شخصي در مجموعه اي از سطوح منتقل مي شود ( زيمرمن ، 2001).