. استفاده از آزمونهای استاندارد و ارزشیابیهای معنادار برای دانش آموزان
اکثر دانش آموزانی که به پایه سوم وارد می شوند ، دوران پرمخاطره ای را پشت سر گذاشته اند، ، آزمونهای استاندارد شده در حال حاضر تعیین کننده موفقیت یا عدم موفقیت تحصیلی نوجوانان در مدارس به شمار می روند .نتایج آزمون به معنای ارزیابی حرکت به سمت پایان و تغییر جهت در صورت لزوم ، نیست .مدارس بیش از تأکید بر نتایج آزمون معلمان کارایی دانش آموزان را می سنجند ، در حالی که والدین بر روی آنها متمرکز شدن ، و دانش آموزان از آنها می ترسند. در نهایت ، نتایج آزمون از فرصتهای برای نشان دادن افتخار و ارزش تفاوتهای فردی جلوگیری می کند و در عوض بر اساس برداشت خود از تفاوتها، دانش آموزان را طبقه بندی می کند و آنها در طیف وسیعی قرار می گیرند از جمله برنامه های درمانی و برنامه برای دانش آموزان با استعداد.
علاوه بر این ، بیشتر آزمونها ، حقیقتاً ، آزمونهای چند گزینه ای هستند ، که به عنوان شاخصی از آنچه که دانش آموزان می توانند انجام دهند و یا نمی توانند انجام دهند، قابل اعتماد نیستند. در آماده شدن برای چنین آزمون های ، دانش آموزان باید اطلاعات گسسته جزئی یا موقعیتهای مهم را حدس بزنند . غالباً درک مفاهیم توسط دانش آموزانی که برای چنین آزمونهای آماده می شوند به طور کامل نادیده گرفته می شود.
بدتر از همه ، در بیشتر مدارس ، آزمون بخشی از برنامه آموزشی به حساب نمی آید . این رویداد جداگانه ، جدا از آموزش است ، و شرایط خاص خود را دارد. آموزش اغلب به طور کامل هنگام آماده سازی برای آزمون متوقف می شود.
در یک محیط ساختگرا ، ارزیابی از یادگیری دانش آموز به طور طبیعی درون بافتی که دروس و فعالیت ها انجام می گیرند، صورت می گیرد. معلمان دست آوردهای دانش آموزان را تجزیه و تحلیل می کنند و بصورت نمایشگاههای آنها را عرضه می کنند و اطلاعات را به منظور استفاده در فعالیت های حال و آینده و توسعه عمل اطلاع رسانی ذخیره می کنند.
در این زمینه دو نکته باید مورد توجه قرار گیرد؛ اول ، ما مجموعه ای از ارزیابی "معتبر" تکالیف ملی را برای همه دانش آموزان در یک کلاس خاص فرا نمی خوانیم . یک تکلیف ممکن است برای یک دانش آموز اعتبار داشته باشد ولی همین تکلیف ممکن است برای بسیاری از دانش آموزان اعتبار نداشته باشد. در چنین شرایطی ، ما به سادگی یک پارادایم جوابگو را جایگزین می کنیم که در واقع همان ارزیابی "معتبر" تکلیف است.
دوم ، اگر ارزیابی یادگیری را اندازه گیری می کند و یادگیری وابسته به طرز فکر است ، آنگاه بعید است که یک تکلیف ، یک پروتکل و یا یک حالت عرضه دروس برای همه دانش آموزان مناسب باشد. برای برخی از دانش آموزان هنوز فرصتی فراهم نشده است تا نشان بدهند که با چه شیوه موثرتری بهتر یاد می گیرند. به همین دلیل است که ما تاکید داریم بر اهمیت فعل و انفعال آشکار بین دانش آموز / دانش آموز و معلم / دانش آموز در مورد آنچه که یاد می گیرند. معلمان باید ساختار محیط را سازماندهی کند و اشکال گوناگون عرضه را بپذیرد ، و دانش آموزان باید چیزهای را انتخاب کنند که برای آنها مناسب باشد.